یک پلان دین

سینمای دینی یک طلبه

اگر نا مهربان بوديم ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 9:40  توسط سید مجتبی نریمانی  | 

کدام دین و کدام سینما؟

محکم به صندلی ام چسبیده و نفسم در سینه حبس شده، مسیح را به صلیب می کشند قطره ای از آسمان جدا شده و بر روی خاک می افتد، کات به صحنه هایی از فیلم "اردت"، "مصائب ژاندارک"، "سگ اندلسی"، "بمان"، "هفت"، "شک"، "روز واقعه"، سکانس ماهی ها در "بچه های آسمان"، پلان انتهایی "خیلی دور خیلی نزدیک" که دستی از سقف ماشین داخل میشود و نور می تابد، نماز سرباز در جنگل و همهمه بلبلان در"یک تکه نان" و...

مجری برنامه پشت تریبون حاضر می شود مقدمه ای کوتاه را بیان می کند که «...بدون شك تبلیغات در جهان امروزی با هنر همراه است و هنرهای تصویری به خصوص سینما یکی از اهرم های قدرتمند تبلیغات به شمار می روند که دولت ها از آن برای القاء فرهنگ و اعتقادات خود بهره می گیرند، البته برخی به اشتباه آن را ابزار سرگرمی صرف می دانند حال آنکه سالیانه میلیاردها دلار هزینه می شود برای ساخت فیلم هایی در مسیر ترویج اندیشه های الحادی و ضد اسلامی. امروزه با توجه به رشد و تغییر زبان گفتمانی ملت ها و برافروخته شدن جنگ رسانه ها، سینما به عنوان هنری جذاب، نافذ و با مخاطبان بسیار نقش استراتژیک به خود گرفته است ...» مجری برنامه در ادامه می گوید: نشستی که در خدمتتان هستیم همایشی است با عنوان بررسی وضعیت سینمای دینی در ایران ...

سالن مملو از دانشجویان و تعداد اندکی طلاب علاقمند به سینما است. چند نفر ازمسئولین فرهنگی کشور، برخی از اساتید دانشگاه به همراه دکتر بلخاری، مجید مجیدی، داوود میرباقری، سید رضا میرکریمی، فرج الله سلحشور و یک نفر روحانی در ردیف جلو نشسته اند.

یکی از مسئولین در پشت تریبون حاضر شده بعد از خوش آمد گویی، سینمای بعد از انقلاب را فرهنگی و دینی می خواند و می گوید: باید سینمای ما دین مدار باشد و در جهت تبلیغ ارزشها استفاده شود...

نوبت کارگردانی می شود که او را فیلمساز دینی می دانیم. او فرقی بین سینمای دینی و غیر دینی نمی گذارد و اساسا هر فیلمی را دینی می داند چرا که از اعتقادات و جهان بینی کارگردان نشات گرفته است و ادامه می دهد: سینمای دینی محدود به سینمای تاریخی مذهبی، مناسکی و شعاری نمی شود و اصلا چون دین در تمام شئون زندگی معنا پیدا می کند پس سینمای دینی هم حد و مرزی ندارد...

مجری، روحانی حاضر در جلسه را برای سخنرانی دعوت می کند و ایشان با اشاره به اینکه حوزه علمیه به اهمیت و تاثیر سینما پی برده است می گوید: در حال حاضر طلابی هستند که بصورت تخصصی مباحث مرتبط با سینما را دنبال می کنند اما هنوز نتوانسته ایم ارتباطمان با فیلمسازان را تقویت کنیم تا جزئیات دین در فیلم ها لحاظ شود...

نوبت به سوالات مخاطبین می رسد دانشجویی دستش را بلند کرده و می پرسد: چرا غربی ها هر چه می خواهند از اعتقادات و مناسک دینی شان در فیلم می آورند اما هیچگاه متهم به شعارزدگی نمی شوند اما در ایران اینگونه نیست...؟

یکی از طلاب سوال می کند که آیا اصلا سینما قدرت بیان و انتقال معارف دینی را به بیننده دارد یا فقط تاثیرات احساسی و بی ثبات بر مخاطب می گذارد و نمی توان آن را به عنوان یک ابزار معرفتی برشمرد؟

دانشجویی می گوید: چرا موفقیت فیلم "درباره الی... " را به خاطر بیان هنری یک موضوع اخلاقی مثل دروغ نادیده می گیرید و آیا این فیلم نمی تواند به عنوان الگو مطرح باشد؟

یکی دیگر از حاضرین در جلسه می پرسد تا چه اندازه تضاد سنت و مدرنیته در دینی شدن فیلم ها در ایران تاثیرگذار است؟

سوالات بسیاری مطرح می شود و در نهایت همایشی دیگر به پایان می رسد و همه می روند اما... هنوز روی صندلی ام نشسته و به این می اندیشم که تعامل روحانیت به عنوان کارشناسان دین با فیلمسازان هنوز هم به سطح مطلوب نرسیده است و شاید نه آنها سینما را به خوبی شناخته اند و نه اینها تعریف درستی از دین و گزاره های آن در ذهن دارند در این صورت آرزوی ورود دین به سینما کمی بعید به نظر می رسد یا حداقل اینکه برای خیلی ها در این عرصه سوالاتی وجود دارد و با حلوا حلوا دهان شیرین نمی شود.

با خودم می گویم آیا واقعا می توان سینمای ایران را بعد از انقلاب، دینی دانست؟ آیا ما نباید تعبیرمان را از سینمای دینی تغییر دهیم؟ آیا ما هنوز هم باید ورود دین و معنا به سینما را محصور در فیلم های برسون، برگمان، تارکوفسکی، کوروساوا، اوزو و... بدانیم یا می توان در این زمینه تجربه های نو و دینی عرضه نمود؟ آیا توانسته ایم آن همه نکات معرفتی ناب و غفلت زدا که در لابه لای کلام معصومین (ع) و کتب شیعه مهجور مانده است را به تصویر بکشیم؟ تا کی باید نهادهای فرهنگی فقط به فکر برگزاری همایش ها و جشنواره ها باشند و هیچ اقدام عملی رخ ندهد؟ در این کشور اسلامی چند فیلم دینی ساخته شده و یا چند پروژه دینی با ملاحظه مطالبات هر دو طیف روحانیت و فیلمسازان پشتیبانی شده است؟

مسعود زارعيان

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 16:5  توسط سید مجتبی نریمانی  | 

یک بطری آب سرد، یک تجربه جدید

معضلات آپارتمانی که گویا شهرداری مشهد را هم کلافه کرده بود، سبب شده بود تا به سفارش شهرداری چنین فیلمی ساخته شود، داستان فیلم با ورود سرباز به آپارتمان شروع می شود، ودر این بین به معضلات آپارتمان نشینی می پردازد، مثلا هنوز مردم کفش هایشان را دم در می گذارند، ویا داد و بی داد می کنند، عده ای هم صدای آهنگشان را تا جایی که می توانند بلند می کنند و... - ولی منتقدی که آنجا بود گفت تم و موضوع فیلم سرگشتگی و انتظار است -

از آنجایی که بیش از ۸۰ درصد فیلم در راه پله ها می گذشت، ولذا مشکلاتی را از جهت نورپردازی و زاویه دوربین برای کارگردان ایجاد کرده بود، علاوه بر این ها در پرداخت مشکل زیادی داشت، وتقریبا بسیار از هم گسیخته بود، و بازی های ابتدایی بازیگران نیز به هرچه ابتدایی تر بودن کار می افزود.

گذاشتن یک تصویر بی ربط از حرم امام رضا (ع) در فیلم هم جالب توجه بود!!!

نکته قابل توجه تر این بود که کارگردان یک موسیقی با صدای یک ارمنی در فیلم گذاشته بود، که به قول خودش کلی برایش زحمت داشته -چون موسیقی آرشیوی نبوده است، و تازه به شهر دیگری هم رفته واین قطعه را تهیه کرده است چون در مشهد کسی نبوده که ارمنی بلد باشه- و در روند فیلم تاثیر داشته است، ولی نکرده بود این را زیرنویس فارسی برایش بگذارد چون هیچ کس آنجا ارمنی بلد نبود واین همه زحمت هدر رفته بود.

اما از حق نگذریم نسبت به بعضی از آثاری که من دیدم کمی بهتر بود، علاوه بر اینکه کار در راه پله انجام شده بود، وسختی های خودش را می طلبد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 8:50  توسط سید مجتبی نریمانی  | 

اندر سوتی های جشنواره رویش (گزارش سوم)

رویش هم مانند بسیاری از جشنواره هایی که در ایران برگزار می شود، سوتی کم نداشت.

مثلا در بخش بين المللي در برنامه ای که داده بودند نه اسمی از فیلم بود، نه از کارگردان، ونه کشور سازنده و ...

ولذا باید همین طور می رفتی توی سالن ها می نشستی تا اتفاقی یک فیلم ببینی!

از بد حادثه سالنی که ما رفتیم یک فیلم هندی پخش کرد!

ما هم بالاخره این همه راه اومده بودیم نشستیم به دیدن، اما از اونجایی که زبان اصلی هندی بود و با زیر نویس انگلیسی ولذا هیچی از دیالوگها را نمی فهمیدیم، با خودمون گفتیم دیالوگ ها را نمی فهمیم ولی تصویر رو که می بینیم، همین طور که تا دقیقه ۵ داشتیم می دیدیم یک دفعه قطع شد!

چون سابقه نداشت فیلمی قطع بشه فکر کردم کسی می خواد بیاد ترجمه بکنه و خلاصه ای از فیلم را تعریف بکنه. اما هرچی نشستیم دیدیم خبری نشد، و بعد از مدتی دوباره همون را گذاشتند، مردم هم در بین فیلم همین طور سالن را ترک می کردند.

بعدا فهمیدیم می خواستند تازه ببینند که زیر نویس فارسی داره و یا نه!؟

البته این مشکل فقط مربوط به همین فیلم نبود، چون بعضی فیلمها که درشان آهنگهای ترکی و کردی بود هم همین مشکل را داشتند، چون تقريبا كسي نمي فهميد چه مي گويند، که در یک پست جدا گانه ای به آن می پردازم.

سوتی بعدی این بود که پرده سینما با فیلم ها برابری نداشت، برای همین فیلمها از بالا و پایین بیرون زده بودند. وتقریبا هر چی فیلم دیدیم همین مشکل را داشت.

از اینها که بگذریم بعد از تمام شدن هر فیلمی یک وله می گذاشتند، که آرم رویش با یک حدیث بالای سرش پخش می شد، ولی روز بد نبینید، اول اینکه نمی دونم کی این قدر زشت درست کرده بود. دوما ربط احادیث انتخاب شده با این جشنواره چی بود!! مثلا نوشته بود توانی که در زن قرار دارد ده برابر مرد است، آخه یکی نیست بگه این همه حدیث مرتبط، این چیه اینجا نوشتی!!!

پیاده روی دم سالن را هم خراب کرده بودند و همین طور نیم ساخته بود، که یک موکتی را رویش انداخته بودند، ونکرده بودند با شهرداری هماهنگ کنند حداقل دم در سالن را آجر فرش بکنند.

و...

البته از تمام کسانی که در برگزاری این جشنواره دست داشته اند هم انصافا باید یک تشکر کرد، چون کارهای خوبی نیز انجام شده بود، مثلا هیئت انتخاب در اکثر برنامه های نقد حضور داشتند، وتغییر اسم از جشنواره فیلم دینی رویش به جشنواره رویش ـ البته به خاطر اعتراض مجیدی در دوره قبل ـ و...

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 8:17  توسط سید مجتبی نریمانی  | 

انیمیش و یک مشکل اساسی (گزارش دوم از رویش)

در آخرین روز جشنواره رویش به مناسبت پویانمایی ضعیف و بسیار شعاری و روی چتر که در مورد ایثار و از خود گذشتگی بودُ توسط منتقدین (صداقت کریمی و توکلی) این بحث مطرح شد که چرا زمانی را که برای تولید یک انیمیشن گذاشته می شود برای ایده و پرداخت آن گذاشته نمی شود؟

صداقت که این بحث را مطرح کرده بود مدعی بود اکثر پویانمایی هایی که به جشنواره رسیده همین مشکل را دارد!! و تا آنجایی هم که من هم دیدم همین طور بود.

خلاصه از خوش اتفاق یکی از اعضاء هیئت انتخاب انیمیشن آنجا حضور داشت وگفت: وقتی برای هر دقیقه انیمیشن ۱.۵۰۰.۰۰۰ تومان پول می دهند فکر می کنید چقدرش را برای تحقیق و فیلمنامه اختصاص می دهند؟

سوالی که جوابش خیلی جالب و البته ناراحت کننده و خطرناک هم بود، فقط ۲۵ هزار تومان برای تحقیق و فیلمنامه!!!؟؟؟؟

به نظر شما حالا بیش از این می شود انتظار داشت؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 9:39  توسط سید مجتبی نریمانی  | 

پنجمين جشنواره فيلم رويش! -گزارش اول-

ديروز يعني 9 آذر 1388 با رفقاي طلبه رفتيم سينما هويزه مشهد تا به اصطلاح فيلمهاي ديني ببنيم.

توي سالني كه ما نشسته بوديم اول آق قيون (علي عابدي - مستند - 28 دقيقه) را نشان داد، اما از اونجايي كه بعد از نماز مغرب فيلم شروع شد چند دقيقه اولش را نديدم، بقيه اش را هم كه ديدم براي از دست دادن اول فيلم خوشحال شدم، چون واقعا مستند ... بود.

بعد از اون راه نا تمام (شاهين تقي خاني - مستند - 20 دقيقه) پخش شد، اين مستند داستاني در مورد سربازهاي مين ياب بود، سختي ها ورنجهاي آنها را به تصوير مي كشيد، هرچند كه جاي پرداخت بهتري را داشت ولي نسبت به قبلي خيلي بهتر بود.

سومين فيلم يك انيميشن به نام قصيده تائيه (مجمد رضا نجفي امامي - پويانمايي - 17 دقيقه) اكران شد، همان طور كه از اسمش پيدا بود در مورد قصيده دعبل خزاعي شاعر امام علي بن موسي الرضا (ع) بود، به نظرم داستان جالبي مي آمد ولي علاوه بر پرداخت ضعيف، ديالوگها نيز دچار مشكلات عديدي بودند، وارتباط برقرار كردن با آنها به سختي انجام مي شد، از اينها كه بگزريم لباسها هم به شخصيتهاي آن زمان نمي خورد، تازه داستان نيز داراي بريدگي هايي بود.

اينجا جاده ها پايان ندارد (توفيق اماني - داستاني - 23 دقيقه) فيلم آخري بود كه اكران شد.اين فيلم در مقايسه با سه فيلم ديگر چشم نواز تر بود.

در آخر با خودم گفتم اگر همين طور پيش بريم ان شاء الله تا چند هزار ساله ديگه يك سري پيشرفتهايي را در زمينه سينماي ديني مي توانيم پيش بيني بكنيم.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 14:17  توسط سید مجتبی نریمانی  | 

سالروز پاکترين، زلالترين، شادترين و مقدس ترين پيوند هستي

امشب شب عروسي ماه و خورشيد است. آسمان، جلوي قدم‏هايشان دامن مي‏ گسترد.
نسيم، ديوارهاي کوچه را غرق بوسه مي‏کند؛ و نداي زيباي تکبير، موسيقي شادترين عروسي هستي مي شود.
چه مبارک شبي است امشب...
عيد همتون مبارک


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 8:15  توسط سید مجتبی نریمانی  | 

به مناسبت شهادت ستاره جوان آسمان ولایت، كه با غروب سرخش، زمین را از داغ فراق پیر کرد

سلام بر امام جواد(ع) که «جود» قطره ای بود در پیشانی بلندش و «علم» غنچه ای بود از گلستانِ وجودش و «حلم» گوهری بود از گنجینه فضایلش، وسلام بر او كه 25 سال، خورشید فضیلت را رویاند و شکوفاند و خود، فروزان تر از خورشید تابید و درخشید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 10:6  توسط سید مجتبی نریمانی  | 

طلبه بلاگ با حضور مدير سرويس بلاگفا، ده نمكي و... افتتاح شد

طلبه بلاگ در ايام مبارك ولادت امام رضا (ع) افتتاح شد.

در اين جلسه بيش از هر چيز مهمانانش بود كه جالب توجه بود، مثلا مهدي صرامي (معاون مركز توسعه فناوري...)، علي رضا شيرازي (مدير سرويس بلاگفا)، مسعود چنگيزي (مدير سرويس بلاگ اسكاي) فخري (مدير سرويس پارسي بلاگ) مسعود ده نمكي (كارگردان! فيلم اخراجي ها) و...

اما از آنجايي كه توي جلسه خودم كامل حضور نداشتم چيز زيادي نمي نويسم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 10:2  توسط   | 

بزرگترین ظلم به زنان در تلویزیون و سینما!

جمعه تلویزیون را روشن کرده بودم، و پایش نشسته بودم، طبق معمول از این شبکه به اون شبکه، از اون شبکه به این شبکه، تا بلکه یک فیلمی، ورزشی، طنزی و یا چیز جالبی نشون بده و ما هم بهره ببریم، ولی انگار نه انگار که این تلویزیون مخاطب هم داره! همین طور توی هر شبکه دو تا آدم آورده بودند با هم از هر مطلبی که می خواستند حرف می زدند، و یا اینکه فیلمهای هزار بار دیده شده را برای بار دوهزارم پخش می کردند، به لطف بچه فوتبال هم که تعطیل شده بود، خلاصه حسابی حالمون گرفته شده بود، تا اینکه توی همین سرچ کردن ها یک جمله خیلی جالب شنیدم.

بحث از این قرار بود که شبکه 4 دو تا زن آورده بودند، وداشتند با هم حرف می زند، که یکی از این خانم ها گفت: بزرگتریم ظلمی که به زنان می شود در تلویزیون و سینما اینه که وقتی می خواهند بگویند زنان جایگاه مناسبی دارند، آن زن نقش مردها را بازی می کند، نه اینکه از طریق همان زنانگی خودش جایگاه مناسبی داشته باشد.(نقل به مضمون)

برایم جالب بود، ودقتم را که بیشتر کردم دیدم واقعا همین طور شده وقتی می خواهند بگویند، زنان هم مانند مردان هستند، نقش ها ورفتارهای مردگونه به آنها می دهند، تا این گونه اظهار وجود بکنند، به بیان دیگر زن نمی تواند بلند مرتبه باشد مگر انکه ادای مردها را در بیاورد.

(این آشفتگی متن به خاطر امتحاناتی که دارم، شما خودتون خوب بخونید)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 9:14  توسط سید مجتبی نریمانی  | 

يك تاسف بزرگ

شهید آوینی:

"عقل معاش می گوید: که شب هنگام خفتن است؛ اما عشق می گوید: که بیدار باش، در راه خدا بیدار باش، تا روح تو چون شعاعی از نور به شمس وجود حق اتصال یابد.

عقل معاش می گوید: که شب هنگام خفتن است؛ اما عقل معاد می گوید: که همه چشم ها در ظلمات محشر، در هنگامه فزع اکبر از هول قیامت گریانند، مگر چشمی که در راه خدا بیدار مانده و از خوف او گریسته باشد.

عقل معاش می گوید: که شب هنگام خفتن است؛ اما عشق می گوید: چگونه می توان خفت، وقتی که جهان ظلمت کده کفر آبادی است که در آن احکام حق مورد غفلت است".

مدتی است دنبال این بودم تا به نحوی از اعمال و رفتار خود، اعلام انزجار کنم؛ وقتی  این جملات را شنیدم به نظرم خیلی جالب آمد، بارها گوش دلم را به آن سپردم، مدتی از خودم و اطرافم بدم آمد، دیدم این حال روزگار من است. و تنها چیزی که در ذهنم مرور کردم یک تاسف بود، تاسف از اینکه امروز عقل معاشم بر عقل معاد و عشق غلبه کرده است!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 8:53  توسط سید مجتبی نریمانی  | 

معرفي خودم

هر چند دير است، ولي اين براي دوستاني كه مي خواهند بيشتر با من آشنا شوند. (پروفايل سيد مجتبي نريماني)
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 9:34  توسط سید مجتبی نریمانی  | 

ما كه هميشه در خواب غفلتيم

وقتي ديشب شنيدم كه باري .ام اسبورن -تهيه كننده فيلم هاي ماتريكس وارباب حلقه ها - مي خواهد فيلم حضرت محمد (ص) را بسازد، خيلي ناراحت شدم، البته نه براي اينكه او يك يهودي صهيونيستي است، بلكه از دست خودمان ناراحت شدم، و از اينكه نمي خواهيم از خواب غفلت بيدار شويم.

البته از قديم گفته اند آدم خواب را مي شود بيدار كرد ولي آدمي كه خودش را به خواب مي زند، را نمي شود، كه ما گويا از دسته ي دوم هستيم.

اينها بماند، تازه ديشب مجري اخبار راديو وقتي اين خبر را مي خواند، با لحني اعتراض آميز شروع كرد به اشكال كه بله اين مي خواهد ...

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 9:29  توسط سید مجتبی نریمانی  | 

ترانه ی اندوهگین کوهستان

ترانه ی اندوهگین کوهستان

این فیلم داستان مردانی است که 18 سال پس از پایان جنگ در آسایشگاه روانی بستری اند، اما هنوز در انتظار بازگشت به خانه هستند.

اولین چیزی که در فیلم به نظر می آید سیاه و سفید بودن فیلم است. این سیاه و بودن فیلم می تواند دو موضوع مهم را برساند:

اولا: اینها در آرمان گذشته خود هنوز باقی هستند، علت این حرف:

1- سالها از جنگ گذشته ولی هنوز در حال و هوای جنگ هستند.

2- نوشته ی سلام بر حسین، لعنت بر یزید.

3- خواندن شعرهای مربوط به هشت سال دفاع مقدس.

4- شنیدن صداهای تیر، و تفنگی که در ذهن آنها هست. و...

دوما: زندگی آنها فقط دو رنگی است ونه صد رنگی، که این دو رنگ در زندگی شان دائم در حال تکرار شدن است، که الِِمانهای فراوانی بر وجود این دو رنگی در زندگی آنها وجود دارد، مثلا:

1- همین که هیچ گدام دوست ندارد در بنیاد بماند، مثلا مجروحی که می گوید: از وقتی چشم باز کرده ام تو این بنیاد هستم.

2- و یا مجروحی که به مجروح دیگر می گوید: تو هشت سال اینجا دوام آوردی، ولی من دو ماه دیگه هم نمی توانم اینجا دوام بیاورم.

3- و یا مجروحی که می گوید: اما فکر می کنم اگه مرتکب قتل هم شده بودیم تا حالا دیگه عفو می خورد بهمون، مرخص می شدیم، حالا چرا اینجا نگه داشتند، شاید دوست دارند عتیقه مان کنند، بفرستند بیرون.

4- ویا : موقعی که از خواب بلند می شم، ترجیح می دم، که چشمام و باز می کنم تو خانه باشم، اما چشمام و باز می کنم می بینم همون جایی هستم که دیروز بودم.

5- خواندن شعر: این زندگی همش غمه

هر چند که در لحظه ی عید (آخر فیلم) شاهد آن هستیم که مدتی را رنگی نشان می دهد، و آهنگ شادی را می زند، که پرندگان در صدای آن موج می زند، ولی دوباره بعد از ثانیه هایی دوباره آهنگ غم انگیز شده و همان حالت سابق را برای مجروحان جنگ تداعی می کند، گویا هنوز هم آنها زندگی سیاه و سفیدی را صاحب هستند.

حال با این همه انتظارات جانبازان از مردم فقط دو چیز است:

اولا ورود به دنیای بیرون است:

1- مجروحی که از نرده های آهنی بالا می رود و با چه حسرتی به بیرون نگاه می کند، به افرادی که اگر امروز در بیرون به این راحتی و با این آرامش می توانند حرکت کنند، مدیون همین جانبازان هستند، جانبازانی که امروز دیگر جامعه آنها را طرد کرده است. و در همین حین صدای این شعر را می شنویم:

2- روید ای دوستان، من کنج میخانه می مانم گر از میخانه باز آیم، مرا غم باز می جوید

3- مجروحی که آرزویش را دیدن دخترش و پا بوس امام رضا رفتن معرفی می کند.

4- و یا دیگری که می گوید: عید دوست دارم پیش خانواده ام باشم، پیش زن وبچه ام باشم

5- و یا: عید دوست دارم پهلو بچه هام باشم چون خیلی دوستشون دارم

6- خواندن شعر: دلم می خواد به اصفهان برگردم به نصف جهان برگردم

دوما اهمیت دادن به خانواده های آنهاست:

1- مجروحی که می گوید 10 سال است پول نگرفته است، دود این تو چشم دخترم رفته، آخه دخترم چه گناهی کرده.

2- و یا مجروح دیگر که می گوید: شوهر دخترم تقریبا دو برابر سن خودش و داره.

3- و یا اینکه می گوید: سبزه درست کردم، تا ببرم برای بچه هام، بعد سبزه را نگاه کنند خوششون بیاد، که پدر به یاد اونها بوده، و هست، و خواهد بود.

ولی با همه این از جان گذشتگی ها همین در درخواست آنها هم اجابت نمی شود، و شاید تنها چیزی که توانسته آنها را تا امروز سر پا نگه دارد، توکل بیش از اندازه ی آنها است، که در دو دیالوگ این توکل موج می زند، و با تمامی مشکلاتشان باز هم می گویند:

1- «من خدا را خیلی دوست دارم، خیلی.»

2- «خدا خیلی زیباست، من خدا را دیدم، خیلی زیباست، چشمام و بستم.»

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 19:27  توسط سید مجتبی نریمانی  | 

گزارش هفتگي از حلقه سينما

ايك خبر خوشحال كننده اين كه از اونجايي كه امتحان دارم وسرم خيلي شلوغه براي همين كمتر به روز مي شم، وكمتر هم به وبلاگها سر مي زنم.

اما يه خبر ديگه اينكهبخش ديگه هم به وبلاگمون اضافه مي شه و اون بخش گزارشي از حلقه سينما است، كه هر هفته شنبه ها ساعت 30 : 14 در اتاق جلسات دفتر تبليغات برگزار مي شود، كهاز زمان برگزاريش فكر كنم 2 سالي هست كه مي گذرد.


+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 14:33  توسط سید مجتبی نریمانی  | 

سينماي آخر الزماني و سعيد مستغاثي

پنجشنبه مورخ 29 / 7 / 88 باز هم به همت گروه مبلغان هنرمند، در سالن اجتماعات دفتر تبليغات جلسه اي تحت عنوان سينماي آخر الزمان تشكيل شد.

در این جلسه حجت الاسلام سید کاظم علوی، سعید مستغاثی و استادی سه استاد مدعو بودند که پشت تریبون رفتند.

ابتدا سعيد مستغاثي متذكر شد كه:

1- به ما الغاء كرده اند كه سينما فقط تفريح و اوقات فراغت است، در حالي كه سينماي خود غرب يك سينماي داراي آرمان، فكر و ايدئولوزي است، و امروز كمتر نشده است كه بيشتر هم شده است، علت آن ورود افرادي مانند تارانتينو و يا كريستوفر مولان به اين جريان است.

2- اين ها يك ايده ي استراتزيكي دارند، كه از ابتداي سينما نيز به آن پرداخته اند، وآن آخر الزمان و يا همان آرماگدون است، به نظر من اولين فيلمهاي آرماگدوني مربوط به دهه 30 است.

3- جاي تاسف دارد كه در آمريكا 257 كالج با موضوع آخر الزمان وجود دارد ولي در دانشگاهاي ما 2 واحد اختياري هم در باره ي اين موضوع نداريم.

و...در ادامه نيز آثايان علوي و استادي در اين رابطه نظراتي را بيان كردند، كه بيشتر جنبه طلبگي و نحوه برخورد با اين پديد را در بر داشت.

در اين رابطه يك پست قبلا داشتم كه مربوط به اين بحث مي شود، اگر مي خواهيد مطالعه كنيد، اينجا را كليك كند.


+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 9:12  توسط سید مجتبی نریمانی  | 

يك اشتباه

سلام

از اونجایی که اسم وبلاگ اشتباه بود ولذا از این جا نقل مکان کردیم رفتیم به آدرس جدید.

منتظر شما هستیم.

وبلاگ جدید سینمای دینی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 23:29  توسط سید مجتبی نریمانی  | 

حجت الاسلام زم: دولت ها باید به سینما نگاهی ملی، بلکه فرا ملی داشته باشند.

اولین همایش روحانیت و رسانه به همت گروه ادب و هنر برقرار شد.

مرکبی دبیر برگزاری همایش ابتدا سخن گفت:

۱- سالهاست ما در عرصه تبلیغ آشنا بودن به زبان قوم و مقتضیات زمان و مکان را متذکر می شویم. و امروز که در عصر رسانه هستیم آشنایی با رسانه پرداختن به زبان قوم است.

۲- فضای رسانه باید دغدغه اصلی روحانیت باشد در حالی که اصلا اینگونه نیست و این یک بحث فرعی به حساب می آید.

در ادامه آقای زم گفت:

بحث من در مورد جایگاه فعلی روحانیت در رسانه، بایسته ها و آسیب هاست.

اولا بحث رسانه که جدیدا در حوزه مطرح شده است، یک موضوع کهن و دارای ریشه ی قرآنی است که مراجعه به واژه های بلغ، بلاغ، تبلیغ و... می توان آن را فهمید.

اما آسیب ها:

نشناختن این رسانه مدرن اولین آسیب حوزه های علمیه است، در حقیقت ما با این پدیده بسیار ساده انگارانه برخورد کردیم، واگر طلبه هایی نیز احساس وظیفه می کردند و می خواستند وارد این عرصه ها بشوند چقدر انگ بی دینی و نسبت هرزگی به او می زدند، از آن طرف نیز سینما گران یک طلبه را برای نظر خواهی در سینما نمی پذیرفتند.

بعد از این همه تلاش باز هم در مورد سینما که از سه رکن صنعت، هنر و رسانه تشکیل شده است، در حوزه نهایتا فقط به بخش رسانه ای آن توجه می شود، این تفکر غلط سبب می شود وقتی یک سریال که بوی دینی بودن را می دهد، می بینیم، کلی خوشحال می شویم، ولی بعد از مدتی می بینیم که بیشتر ضرر داشته تا نفع واگر هم آن قدر ضرر نداشته باشد سود قابل توجهی برای مردم نداشته است.

آسیب بعدی استفاده کلیشه ای، مذهب زدگی و شعار زدگی از سینما و تلویزیون بود، وبا این که هم پول و هم قدرت دست یک عده مذهبی - نه به صورت کلی- بود ولی نتایج خوبی را نگرفته ایم.

و...

در آخر در جلسه پرسش و پاسخ ذم گفت اولا با سینمای دینی موافق نیستم، وما می توانیم موضوعات دینی را به اقتضاء لوازم سینما بیان بکنیم.

ثانیا دولت ها باید سینما را ملی و حتی فراملی نگاه بکنند، وتا زمانی که سینما برای خودکامگی، استفاده ي سليقه اي،  نظرات شخصي و استفاده های سیاسی باشد، هیچ پیشرفتی نداریم. ودر انتها به شدت از قدرت و ثروت مخرب ایجاد شده در این بخش فرهنگ ساز کشور انتقاد کرد ومعتقد بود که عده ای با باند بازی روند خوبی را در سینما و تلویزیون دنبال نمی کنند. (هرچند که در این بخش آقای صادقی تا حدودی با نظر ایشان مخالف بود، ولی جمعیت بیشتر با آقای زم همذات پنداری کردند، وچند نفر از حضار با آقای صادقی به صورت شفاهی میان جلسه به بحث پرداختند وبحث های خوبی انجام شد.)

در ادامه حجت الاسلام صادقی سخن گفتند که در پستهای بعدی گزیده هایی از آن را می نویسم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 22:35  توسط سید مجتبی نریمانی  | 

تحلیل روند دینی شدن سینما با حضور حسین معززی نیا

سه شنبه ۲۱ مهر به همت گروه مبلغان هنرمند جلسه ای در مورد تحلیل روند دینی شدن سینما با حضور داماد شهید آوینی یعنی آقای معززی نیا برگزار شد.

در این نشست که دومین نشست سینمای دینی از منظر منتقدین بود، معززی نیا پس از نمایش خلاصه ای از مستند عالم هیچکاک، پشت تریبون رفت، اهم نکات مطرح شده در این جلسه:

۱- بحث سینمای دینی، یک بحث کاملا تکراری و البته بسیار سخت است که در این بیست سال اخیر رونق بسیاری داشته است.

۲- علت اینکه می گویم دشوار است، این است که هم دین و هم سینما بحث های مفصلی را به خود اختصاص می دهند و بیان آن ها به صورت خلاصه وار در چند ساعت باعث سوء تفاهم هایی می شود.

۳- باید یکسری مقدمات و پیشفرض هایی را قبول کنیم و بعد وارد بحث شویم.

                  ۱) مثلا این توافق را باید داشت که سینما خواستگاهی غربی دارد، وگسترش سینما نیز در  جهان منطبق بر ذات تمدن اروپا می باشد.

                   ۲) دو نگاه موجود است: یکی اینکه می گوید انسان ابزار ساز است و ابزارهای تکنولوژی ثمره پیشرف بشر است. در نتیجه ابزارها به خودی خود ذاتی ندارند و هم می توانند خوب باشند و هم بد. نگاه دوم که در مقابل این نگاه است می گوید سینما یک ابزار صرف نیست بلکه برای استفاده های مثلا دینی باید آسیب شناسی شده استفاده شود.

                   ۳) مطلب بعدی این است که سینمای دینی که می گویید منظور کدام شان از آن را هدف خود قرار می دهید. آیا از جنبه ی اقتصادی و یا فرهنگی و یا هنری و یا ابزاری و...

                   ۴) اساس سینما برای پر کردن اوقات فراغت است، در غرب این اوقات فراغت را هم معنی می کنند، ومی گویند در این مدت می خواهیم انسان از همه چیز فارق شود و فقط خوش بگذارند، حال آیا این با دین منافات ندارد؟ آیا این باعث غفلت نمی شود؟

                      و...

۴- پس از این مقدمات باید گفت که اولا نمی توان سینمای قبل انقلاب را نادیده گرفت، دوما صرف کلمات و تعابیر برای ما مفید نیست، مطلب دیگر تعریف ما از دین است، چون در غرب کلنجار رفتن با دین را سینمای دینی می دانند، -البته نه به عنوان یک ژانر- ولذا افرادی هم که ضد دین فیلم می سازند مانند بنوئل داخل در این تعریف هستند چون به نحوی دارند کلنجار می روند، در حالی که زاویه دید ما متفاوت است وورود و خروجمان کاملا متفاوت است.

در آخر جلسه هم بحث هایی جالب بین ایشان و حجت الاسلام نهاوندی در گرفت که با توجه به مغایر بودن نظراتشان بحث های چالشی وجالبی مطرح شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 9:50  توسط سید مجتبی نریمانی  | 

در باره ی نقد

سه شنبه ۲۱ مهر در دفتر تبلیغات جلسه ای با حسین معززی نیا داماد شهید مرتضی آوینی داشتیم.

در این جلسه خودمانی درباره نقد این مباحث را مطرح کردند:

۱- بعد از بیست سال در حوزه نقد آشنایی با ادبیات فارسی را خیلی مهم می دانیم، چیزی که کمتر به آن بها داده می شود.

۲- در اوایل چون مجله ها کم بود، ولذا ورود به آنها سخت بود، وگاهی یک متن را ۱۲ بار بازنویسی می کردم ولی باز هم چاپ نمی شود، ولی الان دیگر این طوری نیست و هر متنی را چاپ می کنند، در حقیقت امروز نقد فیلم ها یک جور یادداشت شخصی همراه با یکسری اطلاعات متفرقه شده است.

۳- این یک تفکر ساده انگارانه است که ما بگوییم نقد می نویسم تا کارگردان در اثر بعدی تصحیح و یا تقویت بکند.

۴- یک منتقد علاوه بر آشنایی با سینما و ادبیات باید یکسری قلمروهای مجاور را نیز بشناسد.

۵- از آن طرف هم نباید افتاد، چون یکسری هستند که پر هستند ولی بسیار سنگین می نویسند و خواننده رغبت به خواندن متن نمی کند، پس نوشته باید علاوه بر حفظ علمیت، قلم خوبی نیز داشته باشد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 9:25  توسط سید مجتبی نریمانی  |